راستي در ميان اين همه اگر تو چقدر بايدي...
باور نمي كنم
كه ناگهان به سادگي آب
از ساحل سلام
دل بر كنم
تا لحظه لحظه در دل درياي نور
امواج بي كران دقايق را پارو زنم
زمان ، زمان وداع است
و حرف هاي ما هنوز ناتمام..
تا نگاه ميكني وقت رفتن است.
باز هم همان حكايت هميشگي...
پيش از آن كه باخبر شوي
لحظه ي عظيمت تو ناگزير مي شود
آي
اي دريغ و حسرت هميشگي
ناگهان
چقدر زود دير ميشود...
چقدر زود بايد ها و اگرها به پايان ميرسد
راستي
در ميان اين همه اگر
تو
چقدر بايدي...
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان كه بايدند
نه بايد ها
هر روز بي تو
روز مباداست...
و امروز آن روز مباداست..
آيينه ها دچار فراموشي شده اند
و نام تو
ورد زبان كوچه ي خاموشي
امشب تكليف پنجره
بي چشمهاي باز تو روشن نيست
امشب در اين سكوت كوچه هاي خاموشي
تمام حوصله ام را
در يك كلام كوچك
در تو
خلاصه كردم
اي كاش مي شد
يك بار
تنها
همين يك بار
تكرار مي شدي
تكرار...
كه ناگهان به سادگي آب
از ساحل سلام
دل بر كنم
تا لحظه لحظه در دل درياي نور
امواج بي كران دقايق را پارو زنم
زمان ، زمان وداع است
و حرف هاي ما هنوز ناتمام..
تا نگاه ميكني وقت رفتن است.
باز هم همان حكايت هميشگي...
پيش از آن كه باخبر شوي
لحظه ي عظيمت تو ناگزير مي شود
آي
اي دريغ و حسرت هميشگي
ناگهان
چقدر زود دير ميشود...
چقدر زود بايد ها و اگرها به پايان ميرسد
راستي
در ميان اين همه اگر
تو
چقدر بايدي...
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان كه بايدند
نه بايد ها
هر روز بي تو
روز مباداست...
و امروز آن روز مباداست..
آيينه ها دچار فراموشي شده اند
و نام تو
ورد زبان كوچه ي خاموشي
امشب تكليف پنجره
بي چشمهاي باز تو روشن نيست
امشب در اين سكوت كوچه هاي خاموشي
تمام حوصله ام را
در يك كلام كوچك
در تو
خلاصه كردم
اي كاش مي شد
يك بار
تنها
همين يك بار
تكرار مي شدي
تكرار...
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۱ ساعت 13:10 توسط آناهیتا
|
سلام دوستان عزیزم از اینکه افتخار دادید و به وبلاگم سر میزنید ممنونم پایدار باشید شاد زی مهر افزون....